دانشگاه كمبريج ( مترجم : يعقوب آژند )

37

تاريخ ايران ( دوره تيموريان ) ( فارسي )

« توده‌هاى مردمى شامل دهقانان ، مستمندان و پيشه‌وران شهرى را با انگيزه مفروض مبارزهء طبقاتى توضيح مىدهد ؛ مبارزه‌اى كه در مخالفت با اربابان زميندار مركب از خرده‌مالكان ايرانى و اشرافيت خانه به دوش مغولى - تركى صورت مىگرفت ، بيشتر با انگيزه‌هاى ايدئولوژيك و ضد نژادپرستى تركان قابل تحليل است نه صرفا با تحليلى كه پطروشفسكى از آن مبارزات مىكند . سه تن از نخستين جانشينان مسعود از گروه هواداران او بودند : آنان عبارت بودند از دو نفر فرمانده نظامى وى و برادرش شمس الدين بن فضل الله . همه آنان پس از مدت كوتاهى از قدرت افتادند و كل دوره حكومت آنان هم فقط سه سال بود . در ضمن اتحاد با چوبانيان نيز فراموش شد ؛ در واقع قدرت آل چوبان با سقوط شيخ حسن كوچك در همين ايام ، خاتمه يافت . افزون بر اين مرگ ارغونشاه رهبر جانى قربانيها در سال 743 / 1343 براى سربداران بسيار مطلوب بود ؛ چون پسر و جانشين او على بيك اتحاد با طغاتيمور را وانهاد و روابط دوستانه با سربداران برقرار كرد ؛ بدين ترتيب بجز يك‌بار ، ديگر با اين همسايه درگيرى صورت نگرفت . تا زمان شمس الدين على ، درويشى از ميان سبزواريان در صحنه ظاهر نشد كه شخصيت كارآمدى در به دست‌گيرى زمام امور داشته باشد . دولتشاه از حكومت پنجساله شمس الدين على ( 748 تا 752 / 1347 تا 2 - 1351 ) تمجيد كرده است . او مىنويسد كه مردم در زمان او در امنيّت و آسايش مىزيستند . مستمرى مأموران نقدى پرداخت مىشد و در قبال مستمرى و حقوق سپاهيان برات ماليات صادر نمىشد ؛ كار نامباركى كه هميشه رواج داشت . حاكم جديد دست به اصلاحات مالى مؤثرى زد و بدينوسيله امور مالى نابسامان دولت را بازسازى كرده و رونق مطلوبى بخشيد . از اين‌رو توانست واحدهاى جنگنده كارآمدى ايجاد كند و از مناطق تحت استيلاى خود كه در اين زمان از نيشابور در شرق تا دامغان در غرب دامن كشيده شده بود ، محافظت كند . شمس الدين على در تصرف توس با ناكامى مواجه شد ، امّا در سركوبى شورشى در دامغان موفق بود . او با زندگى ساده و درست‌كردارى و صرفه‌جويى كه در جريان امور در پيش گرفت ، شمار زيادى از مردم را با خود همدل و همرأى كرد . ازجمله موازين برقرار شدهء او مىتوان از مبارزه با فحشا و بدكارگى ، بنگ و چرس و ميگسارى نام برد . افول آرام هواداران مسعود و قدرتگيرى سبزواريان را مىتوان نشانه‌هايى از رشد اين گروه به شمار آورد . در واقع قدرت و توان هواداران مسعود و سپاه او با عمليات نظامى ناميمون وى رو به تحليل و سستى رفت ؛ ولى درويشان كه از زمان مرگ شيخ حسن جورى هيچ نوع سهمى در لشكركشيهاى او نداشتند ، ضرر و زيانى متحمل نشدند . باوجود اين ، شمس الدين على كه به محفل صميمانه شيخ حسن جورى وابسته بود و به احتمال زياد يك شيعه محسوب مىشد ، بخصوص كه